محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

221

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

در پى چيرگى بر ستمديدگان و بهره‌كشى از آنها و آزارشان بودند . مستضعفان نيز در برابر آنها جز هدايت خداوندى و همگرايى قلبى و پايدارى بر ايمان ، دستاويز ديگرى نداشتند تا آن‌كه خدا از خير و نيكوكارى آنها آگاه گشت و راهى فرارويشان گشود و كرامت و قدرت و امنيت و ثبات به آنها بخشيد . پس به يارى علم و حقيقت در بهترين شرايط پرداختند كه پيش از اين تصور آن را هم نمىكردند . ( فانظروا كيف كانوا حيث كانت الاملاء مجتمعة و الأهواء مؤتلفة . . . ) جملات اين بخش ، همگى به يك معنا هستند و اين واقعيت را تأكيد مىكنند كه زندگى هر ملتى تنها در گرو وحدت كلمه آنها است . هرگاه وحدت كلمه و همگرايى شكل بگيرد ، همه تلاشها و انديشه‌ها به سوى برنامه‌ريزى براى دستيابى به زندگى بهتر رهنمون مىشوند . سرانجام پراكندگى جز خوارى و ذلت نيست و تاريخ نمونه‌هاى بسيارى براى آن دارد . آمريكا پس از جنگ جهانى دوم بر اين باور بود كه اكنون خاورميانه از وجود قدرت سياسى تهى گشته و بايد آن را پر كرد و صهيونيستها نيز فلسطين را سرزمين يهود مىپنداشتند . پس آمريكا دولت اسراييل را برپا كرد تا به خواسته خود برسد . تفرقه عرب عامل اساسى خلأ سياسى و ظهور اسراييل است ؛ چه آن‌كه قوميت عرب و غير عرب جز از راه وحدت كلمه و مبارزه به دست نمىآيد و اسلام و مسلمانان نيز جز با اتحاد وجودى ندارند و حق نيز تنها از راه همگرايى و همبستگى به دست مىآيد . اين دو نيز با وجود زمامدار عادل فراهم مىآيند ؛ كسى كه امتيازات يكسانى در اختيار افراد جامعه قرار داده و تنها عمل صالح را ملاك برترى قرار دهد .